بایگانی

Archive for the ‘نسوان جماعت’ Category

بوی تعفن مردسالاری

12/24/2010 2 دیدگاه

ازآن شبهایی ست که دلم می خواهد فقط بنویسم، می دانم این فوران درونم از کجا می آید اما دلم می خواهد بی هیچ پیش زمینه ای فقط بنویسم تا آرام بگیرد این زن ِ درونم که چه بهتر که زن شدم، واین بار برخلاف همه ی نوجوانی ام که دلم می خواست پسر می بودم و رها، این بار معنی آن خواستن ها را می دانم وآن روزها حقوق زن و مرد را نمی شناختم و دلیل این آرزو را نمی دانستم! این بار شادم که زنم، که می دانم چیزی از جنس مذکر کم ندارم و هربار که طعنه هایی از اطرافم می شنوم که رشته اش مردانه است و زن را چه به این چیزها بیشتر قدرت می یابم در مسیری که گام برداشتم، و جالبی ماجرا این است که همین رشته آنقدر گسترده هست که بتوانم سرویس خواب کودک طراحی کنم و بلکه کوته فکران این جامعه ی مرد سالار کمی دلشان خنک شود اما نمی دانم چرا و یا شاید خوب می دانم که مزاجم با این قبیل طرح ها خوش نمی آید، نه اینکه فکر کنید مشکلات روحی روانی دارم، نه! اما هرچه را که دوست داشته باشم انجام می دهم و کل زمان بندی پایان نامه یک بار هم اندیشه نکردم جعبه ابزاری که طراحی می کنم فقط و فقط مختص یک جنسیت است، بلکه خودآگاه یا ناخودآگاه به سمتی رفته ام که هیچ بنی بشری نتواند جنسیت برای طرحم مشخص کند! و متأسفم برای خودم و همه ی زنان سرزمینم که بوی تعفن مردسالاری از اجدادمان این سرزمین را پر کرده و هنوز هم که هنوز است رهایمان نکرده، هرچقدر هم که با مردان روشنفکر و مدافع حقوق زن آمد و شد کنیم باز هم هستند مردهایی که حیفم می آید اسم مرد رویشان بگذارم، همان طور که آه می کشم وقتی به زن می گویند ضعیفه! و یا اگر هم عقل به خرج دهند و نگویند اما به چیزی جز ضعیفه نگاهش نمی کنند، موجوداتی که وجودشان را از هر بعدی نگاه کنی به زن بهایی نداده اند! مسائل جنسی شان که از همان هفت آسمان بخورد توی سرشان، و آنقدر برایم حقیر هستند این جماعت «سالار» که وقتم را تلف نمی کنم که در این مسائل بگویم چنین و چنان! تفسیر حقوق مساوی و نقش زن هم را که اصلاً حرفش را نزنم سنگین تر است، و قضیه فیثاغورث و انتگرال و ریاضی مهندسی توضیحشان دهم راحتتر یاد می گیرند! همه ی اینها به کنار و چشم پوشی می کنم از بلایی که این قبیل مردان سر زنانشان در می آورند و چشم هایم را می بندم از سکوتی که زنان ناآگاه سرزمینم به ناچار دچارش شده اند، از ظلمی که موروثی نصیبشان شده… همه ی اینها به کنار، اما اگر مسیر شغلی و اجتماعی ام در جایگاهی نیست که بتوانم دفاع کنم از مظلومانی که به اجبار سالارشان شده اند، همین نوشتن ها آرامم می کند، همین حمایت از زن درون من می شود حمایت از زن درون همه ی زنان سرزمینم…

اتاق ِ کج و بهانه های بنی اسرائیل!

11/27/2010 6 دیدگاه

این روزها حسابی درگیر خودم و مشکلاتم شدم و گودری صفر نمی شود، فیس بوکی ترکونده نمی شود و خلاصه اندکی بچه مثبت شده ام و از اخبار کمی دور شده ام اما می خواهم چند خطی بنویسم به بهانه ی روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان که گذشت و پچ پچ هایی که چند وقت است به گوش می رسد از ازدواج موقت و مجدد و خلاصه، گویی ازدواج دیگر چنگی به دل نمی زند که به دنبال متنوع شدنش افتاده اند! این دورهای باطل همان حکایت اتاق کج است و نرقصیدن! خشونت هم تنها کتک نیست، مردی که زنی را موقتاً می خواهد اما از ترس خدایش و حرف مردمش مهر قانون به هوسش می زند، مردی که زنش دلش را زده چون آنقدر برایش آشپزی کرده و بچه بزرگ کرده که دیگر از قیافه افتاده و رنگ و بوی دیگران را ندارد و راضی است از قانونی که تجدید می کند زن را… تمامی شان خشونت را دارند و قربانی می کنند روح های لطیف را، نابود می کنند آرزوهای یخ زده را…نمی گویم ازدواج خوب است یا بد، فقط این را می دانم پسوندهایی که به دنبالش می چسبانند بدون ازدواج هم رسیدنی ست و روی سخنم با مردهای متمدنی ست که به ظاهر حتی خودشان هم پیرو این روزها و مراسمات به نفع زنان هستند و خشونت را نفی می کنند با این حال ظلمی چندین برابر آن نثار زنان می کنند، آری آن خدایی که به اسم او و ترسش مهر شرع بر هوس هایتان می زنید، همین نزدیکی ست، کنار اشک های زنانی که این روزها بی صداتر از همیشه می ریزد…

نبردِ من و مرغ یخ زده!

10/05/2010 3 دیدگاه

خواستم برای شام یه غذای تند و سریع درست کنم و مثل همیشه به مرغ پناه بردم با این تفاوت که سینه و ران درون فریزر سخت همدیگر را در آغوش گرفته بودند و من هم فقط یه تکه سینه می خواستم که زود بپزد و سیب زمینی سرخ کنم و سریع شام را بخوریم و حالا هی مامان بگویند بی خیال هردو را با هم بذار و هی من بیفتم به جان یه آغوش یخ زده! و من هم وای به وقتی که به چیزی گیر بدهم تا انجام نشود بی خیالش نمی شوم و جای همگی خالی بیچاره شان کردم و البته خودم هم جانم بالا آمد! آنقدر سروصدا کردم که از آخر پیروزمندانه جدایشان کردم و ران را دوباره به استراحتگاهش برگرداندم و سینه ی بیچاره را ولش نکرده و باز افتادم به جانش و تکه اش کردم. خلاصه که بساطی داشتیم با این شام درست کردن افتخاری که هنوز به اتمام نرسیده.

اینها را نگفتم که سَرَک توی پروسه ی شام درست کردن من بکشید، گفتم که بگویم این اولین و آخرین باری بود که از این نبردها انجام دادم و باز اگر در چنین لوکیشنی گیر افتادم یا بی خیال ِ مرغ شده و یا هم با فریادی رسا مرد خانواده را صدا می زنم و چونان دختران 14 ساله ای که بهشان سرچهارراه متلک می گویند، می گویم که به دادم برسد! و پیروزی در نبردهای آشپزخانه و سرخوشی برای اینکه خلاقیت به خرج داده ام که شام یک ساعته درست کنم و از غذای بیرون دوری کنیم همه را بی خیال می شدم! والا!

julie-and-julia

پ.ن: نمی دانم چرا یهو یاد ِ نبرد Julie با خرچنگ ها افتادم!

روزهای خط خطی ِزنانه!

pms-calendar

دنیای زنانه دردسرهای خودش را دارد و دردسرها هم راه حل های خودش. اما از بچگی برایمان خط قرمز کشیده اند که آن را نگو و این را بگو و هیچ اهمیت ندارد که حالت خوش نیست آبرو مهم تر است! ما هم همیشه حرف های بی درکجا و سنت گرایانه را باور کرده ایم و خب سنی نداشتیم و گودری هم نبود و این شد که دیرتر فهمیدیم که هر مشکلی علاجی دارد و هر حس و دردی منشاء و ریشه ای!

مقدمه سرهم کردم که بگم چند وقتی میشه که به این نتیجه رسیدم و از خودم خلاقیت به خرج دادم که بد نمی شه اگه نسوان های عزیز آن چند روز در ماهی را که دلشان می خواهد در حال خودشان باشند و کسی مزاحم نشود و یا اگر می شود از شعور بالایی برخوردار باشه که بداند سمج بازی  نکند که از قضا زمین و زمان هم همان روزها هوس می کنند گیر سه پیچ شوند و هی بپیچند به دور ِ دنیای کسل کننده و داغون و خط خطی ِ زنانگی در این روزها…

داشتم می گفتم خلاقیت به خرج دادم که کاش زن ها در این روزها مکان ِ اختصاصی و مجهزی داشتند که می رفتند و در آرامش سپری می کردند! من هم تعهد می دادم تمام بر و بچ را جمع کنم و با هم اتاق و تخت و دکوراسیون داخلی و هر النگ دولنگی که از دستمان بر می آید را طراحی می کردیم و مثل یک پروژه واقعی تمام جوانب را نیازشناسی می کردیم و از گروه پزشکی هم بهره می بردیم برای نوع غذا و نوشیدنی و روانشناس هم می آوردیم تا نوع موزیک و فیلم و دیگر ملزومات تفریحی را انتخاب کند و دوستان یوگی را هم می گفتم بیایند و تمرین های مفید برای این منظور را روزی چند ساعت انجام بدهند و یک بیلبورد بزرگ هم طراحی می کردیم برای همدم های نسوان که بی وقت قبلی وارد نشوند و خلاصه بساطی برپا می کردیم و آن چند روز چندش آور و روان پریشی های احمقانه را به نوعی درمان می کردیم. نمی دونم همچین جایی در ممالک غربی وجود دارد یا نه! هنوز که خبری نشنیده ام و در دنیای طراحی هم چیزی به چشمم نخورده!در هر حال نمی دانم من اولین کسی بودم که این خلاقیت عظیم را به خرج داده ام یا نه ، مهم این است که اگر همچین جایی برپا شود و تمامی چیزهایی که گفتم و یا از قلم انداختم انجام شود شک ندارم استقبال خوبی می شود! البته با کمی شرط و شروط که اگر آقای خانه همکاری را بکند و یا اگر خانوم دلش برای خودش بسوزد و هزار اما و اگر، که می دانم این خلاقیت حالا حالاها جای کار دارد و فرهنگ سازی ِ محکمی را نیازمند است. اما حالا که همه ی زندگیمان به دنیای مجازی پیوند خورده حداقل این خلاقیت  را مجازاً هم برپا کنیم بد نیست! مهم اصل قضیه است که کمی دلمان بسوزد و برای دردسرهایی که هرماه تکرار می شود برنامه ای بریزیم که هم خودمان آسوده باشیم هم اطرافیان ِ بیچاره ای که گاه و بیگاه مورد حمله ی ناگهانی مان قرار می گیرند!

از من خلاقیت بود و از نسوان های مخاطب تلنگر و توجه بیشتر به خود!

این هم انجمن ملی PMS:

http://www.pms.org.uk/Home

پ.ن: دوستان ِ نسوانِ مخاطب اگر اینگونه انجمن ها را در دنیای مجازی یافتند سایرین را مطلع کنند، زیاد نگشتم و این انجمن را از قبل می شناختم. روزهای خط خطی تان پُر آرامش باد!

اندر احوالات مهمانی های زنانه!

09/24/2010 4 دیدگاه

یکی از عجایب زن ها، مهمانی های زنانه ای است که در آن ورود آقایان ممنوع و تا دلت بخواهد خانوم های جیک تو جیک درون مجلس پیدا! اینجانب هم زیاد اهل این گونه از مراسم ها نیستم در عین حالی که از فمینیسم اندکی بهره می برم و در حد کوچکی خود را فمینیست می دانم اما معتقدم این مراسم ها به شدت ضد زن است! ضد همه ی آنچه که به آن می گویند حقوق زن!

وقتی ارزش و اعتبار و منزلت یک زن به عنوان یک انسان! آن هم در بین هم نوعان خودش که همگی ادعای حقوق مساوی شان گوش فلک را کر کرده! می شود گردن بند و لباس و نوع عطری که زده! و هیچ می شود آن شأن و منزلت و عزتی که برایش تلاش کرده و یا نکرده! چه کم و چه زیاد هرکسی جایگاهی دارد. وقتی تمام نگرانی ِ هم نوع ِ من در دیداری پس از مدت ها می شود نوع موها و لباس و ارتفاع پاشنه ی کفشم! پس چه بهتر که همین ها ادعای حقوق مساوی هم نکنند! چه بهتر که در مجلسشان مذکرات را هم راه دهند تا حداقل به ظاهر هم شده حفظ کنند آن ادعاهای دروغین را!

با مد، پوشش به روز، عطر میلی فلان قدر و سینه ریزِ ال و ساعت بل و رنگ و مش به رنگ جیرجیرک تازه از خواب بیدار شده و مدل موی میوه ی استوایی و … مخالف نیستم و صد البته که آراستگی زن را جزو ملزومات فردی و اجتماعی اش می دانم! اما همین که حرف هایمان، بحث هایمان، دور هم جمع شدنمان و خیرِ سَرمان مجالس فمینیستی مان بشود ظاهر و کفش و لباس، این یعنی یک جایی لنگ می زنیم، حداقل من به شخصه آدمی نیستم که در این تکرار ِ مکررات باز هم حضور یابم! و اگر باشم محض ِ احترام و حضور در جمع است. همین و بس!