بایگانی

Archive for the ‘عجایب مدرنیته’ Category

وظیفه ی پدر و مادری

09/11/2010 ۱ دیدگاه

دیشب که نشد مرورهایی که از شوک آینده داشتم را دسته بندی کنم، بحث جالبی را تافلر با عنوان خانواده های گسسته بیان می کند که جزئیات خواندنی زیادی دارد و مستلزم آن است که یک به یک بررسی شود، اما آنچه که به اختصار می خواهم از این بخش بگویم در رابطه با » والدین بیولوژیک و والدین حرفه ای» است.

او می گوید: » به هر حال پرورش کودک مستلزم مهارتهایی است که به هیچ وجه همگان از آن برخوردار نیستند. ما اجازه نمی دهیم هرکس دلش خواست دست به عمل جراحی مغز بزند و به همین طریق نمی گذاریم هرکس به فروش سهام و اوراق بهادار بپردازد. حتی دون پایه ترین کارمندان کشور را امتحان می کنند تا میزان صلاحیتشان را برای کار بسنجند. اما عملاً به هرکس، بدون در نظر گرفتن صلاحیت ذهنی و اخلاقی او، اجازه داده ایم صرفاً بر اساس رابطه ی بیولوژیکی، خود را در پرورش موجودات بشری امتحان کند. با آنکه این کار روز به روز پیچیده تر می شود، ولی وظیفه ی پدر و مادری همچنان در انحصار افراد غیر حرفه ای قرار دارد.

وقتی نظام کنونی دچار تزلزل می شود و شکاف برمی دارد و انقلاب فرا صنعتی زندگی ما را در می نوردد، وقتی بر سپاه جوانان بزهکار روز به روز افزوده می شود، وقتی صدها هزار جوان از خانه فرار می کنند و دانشجویان در تمام کشورهای پیشرفته دانشگاهها را به آشوب می کشانند، باید منتظر آن باشیم که سر و صدای پایان دادن به کار و وظیفه ی پدر و مادر شدن که حالت تفننی و غیر حرفه ای پیدا کرده هرچه بلندتر و رساتر شود.»

تمامی نظریه ها  و کتابها و نویسندگان را هم که نادیده بگیریم، یک نگاه اجمالی به پدر و مادرهایی که در دهه های کنونی پدر و مادر شده اند می تواند این مسئله را به خوبی روشن کند که وظیفه ی پدر و مادری را بسیار ساده انگاشته ایم، اینطور نیست؟

family

ازدواج:اعلان پایان؟

WE

حتی اشخاص جوان که با شور و حرارت بسیار در پی آنند تا به مردم و آرمانهای خاصی عمیقاً دل ببندند، به نیرویی که همه چیز را بسوی ناپایداری سوق می دهد واقف هستند.مثلاً یک دختر جوان سیاهپوست و عضو فعال تساوی حقوق مدنی و اجتماعی دیدگاهش را در مورد زمان و ازدواج چنین بیان می کند:

» در دنیای سفیدپوستان ازدواج همیشه مثل   اعلان پایان  است که در انتهای فیلمهای سینمایی بر پرده نقش می شود.من علاقه ای به این نوع زندگی ندارم.این که من همه ی عمرم را برای خاطر وعده و قراردادی هدر بدهم برایم قابل تصور نیست.ممکن است من الان بخواهم ازدواج کنم، ولی از یک سال بعد چه خبر دارم؟ این به معنی بی احترامی به نهاد ازدواج نیست، بلکه نهایت احترام به آن است.در جنبشی که برای تساوی حقوق اجتماعی به راه افتاده است انسان باید برای چیزها و امور موقت نیز شامه ی تیزی داشته باشد و بتواند تا وقتی که جریان ادامه می یابد آن را خوشایند سازد و از آن استفاده کند.در روابط قراردادی و سنتی، زمان مثل زندان است.»

داشتن اینگونه دیدگاهها فقط به جوانان، یا به تعدادی افراد انگشت شمار و یا فعالان س.ی.ا.س.ی محدود نمی شود.وقتی که تازگی و تجدد به تمام ارکان جامعه رسوخ می کند و سطح ناپایداری روزبه روز بالاتر می رود اینگونه نظرها رواج می یابد و به همه جا سرایت می کند و همراه با آن تعداد ازدواجهای موقت و سپس ازدواجهای پی در پی، بالا می رود.

پ.ن1: بخشی از کتاب  مورد علاقه ام؛ «شوک آینده»، الوین تافلر

پ.ن2: دیدگاهها و افکاری که از سایرین مطالعه شده و برایم قابل توجه است در «نقل قول» دسته بندی خواهد شد.