Archive

Archive for ژوئیه 2011

رنگ دیروز، رویای فردا.

دیروز قصدم یه چک میل ساده بود که بعد از مدت ها اومدم اینجا و یه کم از حدیث من خوندم و یه کم از همدمانه و با صدای زنگ در به خودم اومدم که دو ساعت تمام پای پی سی بودم. یه نگاه به نوشته های خیلی قبل ترم انداختم و یه حسی داشتم، چقدر رها بودم، همون روزهایی که پر از مشغله ی درس و پروژه و هزارتا چیز دیگه بودم، چقدر سرشار بودم با همه ی دغدغه هام. خلاصه که دلم واسه خودم تنگ شد. الان توی زمانی قرار دارم که دیروزها خیلی منتظرش بودم و خیلی واسش برنامه داشتم اما احساسم بهم میگه مسیر رسیدن یه حال و هوای دیگه ای داشته. یه حس نابی که هیچ وقت تکرار نمی شه.البته که می دونم توی هیچ مرحله ای از زندگیم دوست نداشتم به عقب برگردم اما خوشحالم که می نویسم و تجربه های کوچیک و بزرگم رو ثبت می کنم  وهمیشه رنگ دیروز و فردا رو همراه خودم دارم. خوشحالم از اینکه فرداها رو برای خودم نوشتم و امروز، دیروزهام خاطره ی دلنشینی شده با همه ی غصه هام با همه ی خنده هام…

دسته‌ها:رهایی

حال و احوالم کی در بهترین حال می شود؟

07/18/2011 2 دیدگاه

جاده های مسیر زندگی ام کمی از حالت تکراری اش درآمده، و با اینکه هنوز هم روزمرگی های همیشه را دارم، اما احساس می کنم تنهایی از آن دسته علت هایی ست که آدم را به نق زدن بیش از حد دچار می کند.نیم نگاهی به پست های ماه های اخیرم کاملاً جنون ناشی از دوری دردونه را فاش می کند.بیشتر نق نوشت بوده تا حدیث من! این روزها بیشتر دلم می خواهد در بلاگ مشترکمون پست بذارم و زیاد هم با خودم برای اینجا نوشتن کلنجار نمی روم، باید حرفش بیاید، حسش بیاید تا بیایم و دستی به سر و روی این حدیث نامه ی پر از هیاهویم بکشم. و اما اینکه این حال و احوالم کی در بهترین حال می شود هنوز زمان نیاز دارد، ما آدم ها هرچه بیشتر پیش می رویم بیشتر می خواهیم و بیشتر آرزوهایمان بزرگ می شود و مشکلاتمان نیز هم. نه بی صبرانه که صبورانه منتظر نتیجه ی ارشد نشسته ام و دوست دارم هرچه زودتر زمینه ی شغلی ام را از دنیای متنوع طراحی بیرون بکشم و روزهای بهتر و بهتر و بهتری را در کنار همسری ام تجربه کنم.چرا که می دانم خدا مثل همیشه بهترین ها را برایمان رقم می زند.

دسته‌ها:روزانه های من