بایگانی

Archive for ژوئن 2011

بی سرزمین تر از باد.

به اندازه ی همه ی کلماتی که بیش از ده سال نوشتم و بیش از همه ی حرف های نگفته ام حرف دارم برای گفتن، برای نوشتن، برای فریاد. عجیب دلم می خواهد بنویسم و رها شوم از هیاهوی درونم از همه ی بی سرزمینی ام. دلم برای خودم تنگ شده، برای دخترک شادی که همیشه بی بهانه خندیده و پربهانه گریسته، برای دخترکی که دلش ساعت ها نقاشی می خواهد، ساعت ها رنگ. شاید احساسی از خوشبختی ست که دلم برای خودم تنگ می شود، برای روزهای زندگی ام. این روزها پر بهانه ام، دلم خلوت می خواهد و مداد رنگی و کاغذ هایم، این روزها حرف هایم در هیچ اکانت فیس بوک و هیچ گودر و بلاگی جای نمی گیرند.

بی سرزمین تر از بادم و دلم این بار لذتی برای کلمه شدن ندارد، این روزهایم موسیقی می خواهد و رنگ…

Advertisements
دسته‌ها:روزانه های من