خانه > روزانه های من > هیچ حسی از اشتیاق!

هیچ حسی از اشتیاق!

یک ماه گذشت از روزی که دور شدم از همه ی تعلقات و هیاهوی اطرافم، از همه ی آنچه که سخت آزارم می داد، از آدم هایی که دوستشان داشتم، از آدم هایی که تکراری محض شده بودند، از آسمانی که به اکراه می بارید و از همه ی آنچه که  طاقتم را تاب کرده بود. اوج گرفتم و ابرها را کنار زدم و اشک ریختم و بغض کردم و دور شدم و دور…

باید برگردم و جز دلتنگی عمیقی که برای مامان دلم را چنگ می زند هیچ حس دیگری از اشتیاق ندارم…هیچ…

Advertisements
دسته‌ها:روزانه های من
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: