خانه > رهایی, روزانه های من > پارادوکس روزهای رهایی

پارادوکس روزهای رهایی

سه روز می شه که پایان نامه رو تحویل دادم، بگذریم از اینکه روز عجیب و پرانرژی و متفاوتی بود، و روزهای تلخ و شیرین و پرخاطره ی دانشگاه به قشنگترین حالت ممکن تموم شد، اما بعدش که برگشتم خونه انگار که رفتم بالای یه قله ی مرتفع و فشار درونی و بیرونی ام یکی نیست و دچار یک ابهام و گیج و منگی خاصی بودم، از بیرون رها بودم و از درون غوغا، از درون ساکن بودم و از بیرون طوفانی، نمی دونم کلاً قاطی شدم و امروز یه کم بهترم و اومدم به عهدم وفا کنم و نوشتن رو جدی تر شروع کنم. امروز برای تسکین پارادوکس ایجاد شده رفتم خرید، مثل آدم هایی که توی زندان بودن یا تبعید، خیلی کیف کردم و حسابی مغازه ها رو گشتم و کلی هم نشون کردم واسه روزای بعد، دیروز هم چونان خانواده ی دکتر ارنست رفتم آرایشگاه بیچاره از کت و کول افتاد، خودِ عموی بنل شده بودم! والا!

حرف دیگه ای ندارم، باید گیج و منگیم یه کم بهتر بشه تا بتونم بنویسم، رهایی تجربه ی خوبی بود، تجربه ی شیرینی که روز تحویل کارت دانشجویی داشتم، روز تحویل رساله ی صحافی شده ی پایان نامه و دفاع از پروژه ای که با کلی دغدغه به پایان رسید، دو چندان بود و مثل همیشه سپاس قادر یکتایم را که در مسیر افسانه ی شخصی ام رهایم نکرده…

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: