خواستگاری سر صبح!

یعنی من بگم شماها بخندین، دردونه هم سعی کنه بخنده غیرتی نشه! واسه کارهای پایان نامه مجبورم یوگا رو یه روز در هفته برم که به کارهام برسم، صبح از 7 هی این ور اون ور بالاخره 8 بیدار شدم و شنگول منگول بازی و حاضر شدم و رفتم یوگا. توی این یه سال جز یکی دو ماه گذشته همیشه 8 صبح رفتم و یه حال دیگه ای بردم، یه جورهایی دوست دارم بچه های این تایم رو، بچه که البته نه! خانم هایی هم سن مامان و شاید بزرگتر! یه جوری وقتی می بینمشون دلم می خواد که من هم بتونم تا این سن و سال به جسم و روحم این طوری اهمیت بدم.

سرتون رو به درد نیارم امروز چند نفری جدید بودند، یکی از دوستان نمی دونم چرا که بعدش دونستم! هی به من لبخند هی حرف و سوال و خلاصه! منم سر صبح شارژ بودم و زیاد توی مود ِ فضولی نبودم که علت رفتارها چیه و واسه خودم کیف می کردم. بعد از کلاس اومد طرفم و این بار کمی حدس زدم خنده اش چه معنایی می تونه داشته باشه! گفت شما درس می خونی؟ گفتم در حال اتمام ِ و بعد باز گفت میشه شرایطتون رو بگین، با مکثم اومد بگه واسه چی که امونش ندادم و گفتم شرمنده اما من نامزد دارم! این اولین باری بود که دردونه این جوری خطاب شد!! یاد پست دیروز جیران افتادم، خب این جماعت فرهنگ لغاتشون از این چند کلمه فراتر نمیره! طفلی خنده اش خشکید و مکثی کرد و واسه که حرفی زده باشه گفت خوشبخت بشین و من هم توی دلم مرده بودم از خنده و راهم رو کشیدم اومدم پیش بچه ها! اما خداییش الان که فکر می کنم مردم خوب زرنگ شدن ها! کجا می تونست من رو با آستین حلقه و شلوار چسب ببینه!؟ خوب هم یه دو ساعتی وقت داشت طعمه رو بررسی کنه! والا این ها و این مدل خواستگاری ها چیزی از گرگم و بره می برم کم نداره!

Advertisements
  1. 12/01/2010 در 11:21

    جای حموم زنونه رو گرفته…

  2. 12/01/2010 در 13:07

    دو مورد رو بگم اول :
    1.خداییش دردونه ی شما غیرتی میشه به روی خودشم نیاره ناراحت خواهد شد حداقل!(توصیه ی مذکرانه)
    2.پس کجاها باید مادرا دخترارو ببینن؟؟؟تو خیابون که نمیشه،حداقل یکی رو یه جایی دو ساعت ثابت ببینن که بهتره که :))
    شاید حالا تو اون وضعیت چهارتا خصوصیت اخلاقی خوب شمارو پیش خودش تصور کرده بوده بیچاره از کجا معلوم ظاهری خوشش اومده بوده؟:))
    خوشبحالتون براتون خواستگار میاد:)))

    • 12/01/2010 در 14:16

      نه از اون بابت خیالم راحته، از کلاس اومدم بیرون گفتم زود بیاد خونه سوژه توپ :)))))
      در اون مورد مادرها هم دردونه هم اگه اینجوری اقدام می کرد من الان بی دردونه بودم:))))))
      شما هم غصه نخور از سربازی برگردی قول میدم یکی بیاد خواستگاری:))

      • 12/01/2010 در 14:55

        ما که مشکل خواستگار نداریم خداروشکر:)))
        منظور تو این بازار کساد شوهر و نامزد و خواستگار و اینا بود شما از این در و اون در براتون میباره،خیلیـــــــه:)))…بزنیم به تخته:)

  3. متهم ردیف اول
    12/01/2010 در 17:42

    حال کردم با جوابت :*

    :)
    خب به اون خانوم به خاطر حسن انتخابش تبریک میگم ولی دیر اقدام کردن :)
    حالا شرایط رو میگفتی شاید کیس مناسبی بود :پی

    • 12/01/2010 در 22:10

      ;)
      منم به شما تبریک میگم که زود اقدام کردی :))))

  4. ترانه
    12/01/2010 در 18:42

    سلاممممممممممم:
    چه صبح دل انگیزی و شروع کردی :) بابا میذاشتی بنده خدا حرفش تموم شه!ذوقش کور شد که اینجوری…تو دلش گفته علاوه بر اینکه خوشگل و خوشتیپ،باهوش و حاضر جواب هم هست این عروس خانوم:)
    تقصیر خودت هم هست کمتر خوشتیپ باش تا جلب توجه نکنی :)
    ولی در کل از این مقوله خواستگاری حالم بد میشه!اینجوریش که دیگه بدتررررررررررررر.
    در کل جای من خالی یک کم بخندیم دور هم.

    • 12/01/2010 در 22:10

      آره واقعاً جات خالی بخندیم هموجور! ای بابا تیپ کجا بود!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: