خانه > دنیای ID, روزانه های من > وسوسه ی طراحی!

وسوسه ی طراحی!

دیشب از بچه های یونی مسیج زد که امسال هم مسابقه طراحی برگزار میشه و واسه اطلاعات بیشتر برم به بلاگ و ازاین حرفها.پارسال که بنا به دلایلی نشد شرکت کنم و بعضی از بچه هایی که شرکت کرده بودند حسابی جوگیر شدند و اعتماد به نفس های زیر صفر با یه مسابقه و یه تشویق خشک و خالی آنچنان صعود کرد که هنوز هم جَوِش باقی مونده و متأسفانه ظرفیت کم بچه ها دلخوری های کم و بیشی رو باقی گذاشت. از همه ی این حرفها گذشته یه کم هوایی شدم و با اینکه زیاد حال و حوصله ی یونی رو ندارم و روزشماری می کنم این پایان نامه ی طلسم شده رو تحویل بدم و الفرار، اما یه کم ته دلم دوست دارم شرکت کنم، دلم برای هیجان و طراحی و شنگول بازی ِ بچه های آی دی تنگ شده، خودمونیم هروقت هرجا وارد می شدیم آنچنان تابلو بودیم که سریع شناسایی می شدیم، و بچه های دانشکده هنرو معماری یه طرف، بچه های شاد و رها و شنگول منگول طراحی صنعتی یه طرف!

هیچ وقت یادم نمیره، ماکت2 داشتیم و نزدیک پایان ترم و هی هرروز کارگاه بودیم و فایبرگلاس کار می کردیم، یه روز خسته و داغون بودم و التماس هرکی کردم نرفت آب بخره واسم، از تشنگی داشتم تلف می شدم و با اعتماد به نفس کامل با روپوش کثیف و دستکش و کلی الیاف که به سروصورتم چسبیده بود رفتم توی ساختمون معماری1 و این بچه های سوسول ِ معماری چنان ازکنارم رد می شدند که انگار جزامی دیدند! یه بارهم از کارگاه ِ چوب داشتم برمی گشتم یه تیکه از لباسم هنوز خاک اره داشت روش و ندیده بودم، توی ایستگاه یه خانمی با یه حال تأسف باری بهم گفت لباسم رو تمیز کنم که یه لحظه خودم احساس کردم از این بچه های شرکت نظافتی شدم!!! و کلی خاطره های تلخ و شیرین که باید سرفرصت همه اش رو بنویسم، هرچند می دونم یادم نمیره!

خلاصه که بدجور حال و هوای اون روزها رو کردم، ببینم اگه کسی پیدا شد گروه تشکیل بدیم، شرکت کنم و آخرین تجربه ی کارگروهی ِ کارشناسی رو تجربه کنم.

Advertisements
  1. 10/26/2010 در 14:17

    رشته ی شما که خیلی کارگاهی تر از ما بوده یحتمل اما این کر و کثیف از محیط کارگاه بیرون اومدن یه حال خیلی خوبی میده حداقل آدم خودش حس می کنه یه کارایی کرده-البته الکیشم حال میده .:)

    • 10/26/2010 در 22:57

      :)
      معماری که نخوندی!؟ ترسیدم!:)
      آره بعضی وقتها یه حس خاصی داره، مخصوصاً کارگاه جوش و تراش که دیگه آخرش بود:)

      • 10/27/2010 در 12:46

        کاش معماری می خوندم-ایراد نداشت بگین سوسول:) -متأسفانه مکانیک سیالات خوندم…کارگاه جوش رو پایه ام-تراش هم خوب بود اما خوب جوش یه چیز دیگه بود؛من کارم که می کردم زیاد از دستگاه تراش و اینا خوشم نمیومد-البته تو کارگاه که بازی بازی می کنن معمولاً:)

  2. Derakhtak
    10/26/2010 در 14:38

    Derakhtak :چقدر خوووووووووووووووب!عنوان پستتون باعث شد بیام بخونم!وسوسه ی خوبیه!از دستش ندین خوب!:))

    • 10/26/2010 در 22:58

      مرسی که اومدی؛ و ممنون از انرژی مثبتت، سعی می کنم برم، فعلاً این روزها همه چی قاطی شده واسم و به یه همچین هیجانی نیاز دارم!

  3. reyhan
    10/28/2010 در 22:04

    «روزشماری می کنم این پایان نامه ی طلسم شده رو تحویل بدم و الفرار» منظورت از الفرار چي بود؟

    • 10/29/2010 در 22:15

      یعنی الفراااااااااااااااااااااااااااااااااااااار :-)

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: