خانه > دنیای آدم بزرگ ها, سوم شخص مفرد > کاش جای خودم بودم!

کاش جای خودم بودم!

توی چشمهام زُل می زنه و میگه؛ کاش جای تو بودم! قبل از اینکه دلیلش رو بگه، میگم :چرا؟ چون می تونم جاهایی برم که آدم بزرگ ها میرن؟ میگه :آره… میگم این رسم آدم بزرگ هاست منم که بچه بودم خیلی جاها نمی تونستم برم.با خودش فکر می کنه و من به کارم مشغول میشم.هزار جور فکر و خیال دارم، از مسائل ساده و پیچیده، دلم نمی خواست جای اون می بودم و دوباره به هفت سالگی ام بر میگشتم اما اینکه میگه کاش جای تو بودم یه جوریم می کنه….

یه ساعتی گذشته، سخت مشغول ِ کارم…دوباره میاد می گه خوش به حالت، کاش جای تو بودم! می گم چرا؟ دلیل های خنده داری میاره…میرم تو فکر…مگه این دنیای آدم بزرگ ها چی داره که تا بهش نرسیدیم همش دغدغه ی رسیدنش رو داریم، وقتی هم میرسیم دلمون واسه بچگی ها تنگ میشه؟؟!

و چه تلخ که این روزها هیچ کس جای خودش نیست، بچه ها در خیال بزرگی به سر می برند و بزرگ ها در حسرت کودکی… ای کاش همیشه جای خودمان باشیم…همین!

if only

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: