خانه > نامه ی نانوشته, رهایی > یا دَلیلَ مَن لا دلیلَ لَه…

یا دَلیلَ مَن لا دلیلَ لَه…

دستهای خالی مان را می بینی؟

از چه بگویم؟ چه را طلب کنم از تو که بر همه ی نداشته هایم دانایی…

برای کدامین دقایقم اشک بریزم در برابر عظمت لطفی که امشب گسترده ای؟؟

اینها چه می گویند؟ فرشته هایت را برای چه به سرزمین آدمک های یخی می فرستی؟

که چه ببینند؟ چه برایت بازگو کنند؟

نه…امشب تو را می خواهم…چونان همیشه…امشب دستهایم خالی اند… امشب می خواهم که خودت دستهای خالی ام را ببینی… خودت قلبم را ببینی…

امشب سرنوشتم را که رقم می زنی، یادت باشد که دوستت دارم… با همه ی تیرگی قلبم، با همه ی لغزش ها، همه ی ندیدن ها، نبودن ها…

باهمه ی نا سپاسی ام یادت باشد که دوستت دارم…

یادت باشد که رهایی را می خواهم…تو را…

یا مجیب…یا مجیر…یا قدیر…

امشب برایم سرنوشتی نیکو رقم بزن…

امشب مرا ببین…دستهایم تو را طلب می کنند….

بارها توبه شکستم اما گفتی باز آ… و آمده ام…آمده ام تا به عهدت وفا کنی…آمده ام تا مرا ببینی، خودت مرا ببینی نه فرشته هایت…

برایم رقم بزن همه ی خوبی ها را، پاکی ها را… برایم روزهای با تو بودن را رقم بزن…برای تو بودن را…

رهایی ببخش… از زبانه های این آتش… از نبودنت…

به تو پناه آورده ام…

امشب به تو پناه آورده ام…

Advertisements
  1. ترانه
    09/05/2010 در 11:07

    امشب سرنوشتم را که رقم می زنی، یادت باشد که دوستت دارم

    بارها و بارهااین مطلب زیبا رو خوندم اما هربار اشتیاقم بیشتر میشه برای بیشتر خواندن.
    احسنت بر شما و قلمتان.
    پاینده باشید.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: