خانه > با تو, حس ِ زندگی > امیدهای همیشه…

امیدهای همیشه…

توی دوازده ماه ِ سال اگر همه اش اندازه انگشتهای دستهام واقعاً بی قراری و نا امیدی را در وجودش حس کرده باشم. برعکس خودم که با همه ی آرامشی که همیشه حفظش می کنم اما زیاد به جاده خاکی می زنم، بازه ی کوتاهی شاید باشد اما  زیاد فکرهای عجیب درون ذهنم می آیند، زیاد دلتنگ می شوم، مدام دردهای اطرافم وجودم را آزار می دهد…

شاید به اندازه ی من و بیشتر از من بدی ها را حس می کند، با این وجود همیشه لحظه ها روشن اند… حسی که خیلی دوستش دارم و خیلی برایم ارزش دارد این نگاه ِ امیدوار و روشنی ست که دارد، همیشه همه چی درست می شود، بدی ها تمام می شود، خستگی ها رفع می شود، گریه ها خنده می شود، آرام..، آفتابی..، قشنگ خواهد شد …

با اینکه بعضی وقتها این امید ِ همیشگی خسته ام می کند، اما دوستش دارم، این امید رنگ ِ دیگری دارد، حس ِ دیگری دارد… دلتنگی ام را کوتاه می کند، بی قراری هایم را آرام می کند …

این امیدهای همیشه را دوست دارم، این همیشگی بودن ِ امید را … این اطمینانی که هدیه می شود …

hope

Advertisements
دسته‌ها:با تو, حس ِ زندگی
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: