عطش

گرسنگی، تشنگی، ضعف و…

در کنار همه ی حس های خوبی که ماه رمضون داره و دوستش دارم  بعضی ساعت ها این چیزها هم بِهِت هجوم میارن. الان پای پی سی می خواستم شروع کنم به نوشتن سوژه ای که از ظهر قلقلکم می داد اما  سردرد و ضعفم مانع تمرکزم می شد. به ذهنم رسید خوبه که بعضی وقتها آدم احساس گرسنگی رو درک کنه! نه واسه اینکه قدر غذا رو بدونیم نه! واسه اینکه ای کاش فقر اندیشه، فقر احساس، کمبود شعور هم بعضی وقتها این جوری حس می شد. با همه ی وجود حس می کردیم که نیاز داریم به احساس، به عشق، امید، آرزو، به خدایی که همراهمون باشه…شک ندارم که این چیزها هم احساس می شه اما همیشه تا خودمون بیایم بفهمیم اطرافیان زودتر درک کردند، یه چندتایی دل شکسته و یه چند قدمی دور شدیم ! البته اگه به موقع بفهمیم!

خلاصه که کاش خدا اونقدر دوستمون داشته باشه که مثل الان که ته دلم یه جوری جیک جیک می کنه، وقتی دارم بی راه می رم،  وقتی احساسم کم آورده، نفسم یکه تازی می کنه…وقتی فراموشش می کنم،  وقتی که نیست… همینجوری یه حس عجیب غریب بیاد تو وجودم و دنبال رفع عطشم باشم!

Thirst

به همه ی همتون توی این مهمونی خوش بگذره، آرزو می کنم که امسال حسابی شامل مهمون نوازی خدا قرار بگیریم…

Advertisements
دسته‌ها:روزانه های من
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: